محجبه

محجبه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
نویسندگان

۳۸۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محجبه» ثبت شده است

۰۵ارديبهشت
چادر مشکی
 

من یه دخترم...

 

از جنس بلور، شاید هم آفتاب...

 

و چادرم...

 

از جنس چادر مادرم زهرا (س) ...

 

و چقدر دوست داشتنیه...

 

خصلت های دخترای زهرایی...

که سرشون هم بره چادرشون نمیره...

 

علی رضا عظیمی راد
۰۳ارديبهشت

هر چه بیشتر به شاخ و برگ گل نظاره می کرد، بیشتر محو زیباییش می شد.

دستش را دراز کرد تا در اختیارش بگیرد

ولی خارها مزه درد را به او چشاندند تا دریابد..

اگر حفاظی برای گل نبود، چنین با طراوت و زیبا نمی ماند.

علی رضا عظیمی راد
۰۲ارديبهشت

جهت دریافت طرح ها در اندازه اصلی به ادامه مطلب بروید.

علی رضا عظیمی راد
۰۲ارديبهشت

علی رضا عظیمی راد
۰۱ارديبهشت

وقتی مشکی مد باشه، خوبه

وقتی رنگ عشقه ، خوبه

وقتی رنگ کت و شلوار باشه، با کلاسه

وقتی لباس های شب تو مهمونی ها مشکی باشه با کلاسه

اما وقتی رنگ چادر من مشکی شد، افسردگی می آره و دنبال حدیث و روایت می گردندکه رنگ مشکی مکروهه

چرا حجاب را مساوی با افسردگی می دانید؟!!!!

دوست دارم چادر مد شود.

مشکی رنگ عشق باشد، عشق به خدا ....

 

علی رضا عظیمی راد
۳۰فروردين

علی رضا عظیمی راد
۲۹فروردين

یک جوان از عالمی پرسید: من جوان هستم و نمی توانم خود را از نگاه به نامحرم منع کنم، چاره ام چیست؟

عالم نیز کوزه ای پر از شیر به او داد و به او توصیه کرد که کوزه را سالم به جایی ببرد و هیچ چیز از کوزه بیرون نریزد و از شخصی درخواست کرد او را همراهی کند و اگر شیر را ریخت جلوی همه ی مردم او را کتک بزند!

جوان کوزه را سالم به مقصد رساند و چیزی بیرون نریخت.

عالم از او پرسید: چند دختر سر راهت دیدی؟

جوان جواب داد: هیچ!؛ فقط به فکر آن بودم که شیر را نریزم که مبادا در جلوی مردم کتک بخورم و خار و خفیف شوم.
عالم گفت: این حکایت مؤمنی است که همیشه خدا را ناظر بر کارهایش می بیند و از روز قیامت و حساب و کتابش که مبادا در منظر مردم خار و خفیف شود بیم دارد....

علی رضا عظیمی راد
۲۸فروردين

جذابیت برایم مهم بود. برای همین احساس می کردم با ساپورت هر روز جذاب‌ تر و خوشتیپ تر از قبل دیده می شوم. این را از نگاه های مردم می فهمیدم. برای همین هر روز ساپورت های چسبان تر و جذاب ‌تری به پا و هر روز نگاه افراد بیشتری را به خودم جذب می کردم.

گمانم این بود که مرتکب هیچ گناهی در دنیا نشده ام و از تمام دختران پاک ‌تر هستم. این خیال تمام عمر با من بود تا آنکه از این دنیا بار سفر بستم و در صحرای محشر و روزقیامت نامه اعمالم را به دست چپم دادند. خدای من چه می دیدیم. گناهانی که حتی یکبار مرتکب آن نشده بودم. گناه زنا و شهوت رانی و فساد و … زبان به اعتراض گشودم که این چه عدالتی است؟ من حتی فکر یکی از این گناهان هم به افکارم خطور نکرده بود.

ساپورت یعنی …

و خداوند عالم فرمودند مگر ما در سوره نور آیه 19 خطاب به شما نگفتیم که :

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.

کسانى که دوست دارند زشتی ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد عذاب دردناکى براى آنها در دنیا و آخرت است، و خداوند مى‏داند و شما نمى‏دانید.

به فکر فرو رفتم و به روز هایی که با تکبر و غرور ساپورت به پا می کردم تا زیبا تر شوم و نگاه های مردم را بخودم جذب می کردم افتادم. تازه فهمیده بودم ساپورت یعنی چشم های هیز شمارا خریداریم…

 این داستان ممکن است برای شما اتفاق بیفتد. مراقب به گناه انداختن دیگران باشید…

علی رضا عظیمی راد